وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود

وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدود سه هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود. در این کالج شاعران و نویسندگانى هم هستند که خیلى نام ندارند، یعنى خیلى هاشان از صفر آغاز کرده اند اما از پایه بتون آرمه پى ریختیم، پله ها را چنان دارند یکى دو تا مى پرند بالا که گاهى حیرت مى کنم از اینهمه تیزى، کم مانده مرا هم بزنند و بیندازند! هرگز اینهمه شاعر و منتقدِ چیزفهم سر برنکرده توى ادبیات تیپاخورده ى فارسى، یکى از یکى بهتر، بالا بلندتر! بااینهمه جنونِ سربالا شعر مریضِ فارسى دوباره جامه خواهد درید، دهه ى هفتاد عشق بود اما با این قواى شعرىِ نامحدود، نیمه ى دومِ دهه ى نود بدل خواهد شد به صحنه ى عشقبازى شعر

پیوندهای روزانه

وقتی می‌خواهیم از زیرساخت ذهنی صحبت کنیم؛ ابتدا باید شناختی از ساختار داشته باشیم و آن را مورد بررسی قرار دهیم. اگر به پیرامون خود توجه کنید همه‌ی چیزهای اطراف ما از ساختاری مختص به خود پیروی می‌کنند. سلول‌های بدن، خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنید، اتومبیلی که به ‌وسیله‌ی آن به محل کارتان می‌روید و...

در تمام این مثال‌ها، ساختارهای متنوعی وجود دارند اما چیزی که در همه‌ی آن‌ها مشترک است در ارتباط بودن اجزا با یکدیگر است. پس تعریف ساختار را می‌توان این‌گونه نوشت: مجموعه‌ای از اجزا که در کنار و در ارتباط با یکدیگر هستند و اِخلال در یکی از آن‌ها باعث ایجاد مشکل در کل سیستم می‌شود.

 به خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنید توجه کنید؛ ستون‌ها، دیوارها، اتاق‌ها، آشپزخانه، سقف و پنجره‌ها در کنار هم خانه‌ی شما را تشکیل داده‌اند. پس ما در اینجا با یک مجموعه روبه ­رو هستیم. به همین منظور نمی‌توان گفت که در خانه‌ی شما سقف مهم‌تر از ستون‌هاست یا وجود پنجره‌ها مهم‌تر از وجود دیوارهاست. در بررسی زیرساخت ذهنی نیز با ساختار روبه­ رو هستیم و اینکه چه اندازه از موضوعی که در مورد آن صحبت می‌کنیم شناخت داریم و اجزای آن را می‌شناسیم. این شناخت فقط در بررسی جزئی‌نگر به وجود می‌آید؛ و این موضوع با کمک تفکر و تمرکزی­ ست که خرج موضوع مورد نظر می‌شود. بخشی از این شناخت حاصل اطلاعاتی ­ست که از پیرامون به دست آمده است و رابطه‌ی اکتسابی با مطالعه‌ی ما دارد اما بخشی از این شناخت حاصل تفکر ماست؛ حاصل اشراف ما به موضوعی ­ست که در مورد آن فکر کرده‌ایم و زیرساخت ذهنی، دقیقن در همین نقطه اتفاق می‌افتد. با این تعریف‌ها اگر به متون کلاسیک توجه کنیم متوجه خواهیم شد؛ عمده‌ی مفاهیمی که شاعرها و نویسنده‌ها در مورد آن‌ها صحبت کرده‌اند به‌صورت کلی‌نگری­ست یعنی در هیچ موضوعی برخورد جزئی‌نگری وجود ندارد. در عصر حاضر معنای تازه‌ای کشف نمی‌شود بلکه همین برخورد جزئی‌نگری با پدیده‌هاست که تازگی به وجود می‌آورد. گاهی این برخورد حاصل آشنایی‌زدایی­ ست، یعنی دوباره نگاه کردن به اطراف و دوباره تعریف کردن است و اینکه ما چقدر در یک موضوع عمیق می‌شویم و چقدر از اجزای ساختاری که آن را مورد بررسی قرار می‌دهیم آگاه هستیم. مثلن در بررسی یک مجموعه شعر یا یک مجموعه داستان با زیرساخت ذهنی مؤلف روبه­ رو هستیم و منتقد باید سعی کند این زیرساخت ذهنی را کشف کند و جهانی که در کتاب تولید شده است را مورد بررسی قرار دهد. بررسی زیرساخت ذهنی در این موارد حتا در حوزه‌ی تکنیکال نیز می‌تواند اتفاق بی‌افتد. اینکه مؤلف تا چه اندازه نسبت به تکنیک یا تکنیک‌هایی که استفاده می‌کند شناخت دارد. ‌مثلن در داستان «مغز میمون» از کتاب «تختخواب میز کار من است» نوشته‌ی علی عبدالرضایی برخورد اندروژنی نویسنده در متن را می‌بینیم؛ در این داستان تکنیک با تفکر این­ همان شده است. تفکری که در این مجموعه کتاب وجود دارد ترویج زندگی­ ست و نویسنده چه در حوزه‌ی تکنیکال و چه در حوزه‌ی برخورد با پدیده‌ها این تفکر را به مخاطب خود نشان می‌دهد، مثلن همین برخوردهای اندروژنی در داستان مغز میمون نشان از تنوع زیستی می‌دهد و نویسنده سعی دارد با تغییر جنسیت، مخاطب خود را با تنوع که استعاره‌ای از زندگی­ ست آشنا کند. از زاویه‌ی دیگر اگر به این مجموعه نگاه کنیم تنوع‌های زیستی منجر نمی‌شود که نویسنده شخصیتی را مورد قضاوت قرار دهد. در سراسر کتاب ما با انواع زندگی‌ها روبه‌رو هستیم که نویسنده هیچ‌کدام از این زندگی‌ها را برتر از دیگری نمی‌داند و به شخصیت‌ها این آزادی را می‌دهد که هرکدام بازی و نقش دلخواه خود را به اکران درآورند. از زاویه‌ی دیگری نیز می‌توان به نثرهای متفاوتی که در این کتاب وجود دارد توجه کرد. مثل نثر داستانک «مدینه» که نوعی تندی و خشونت را به همراه دارد یا نثری که در داستان‌های «اوهو» و «در ندارد دریا» که به شعر نزدیک شده‌اند و این تنوع نیز ما را با زیرساخت ذهنی شاعر و دغدغه‌ی شاعر که زندگی­ ست روبه‌رو می‌کند زیرا نثرهای متفاوت نشان از علاقه‌ی نویسنده به جهان‌های متفاوت است و هر زبانِ تازه، تخیل تازه‌ای را معرفی می‌کند. در اینجاست که تکنیک‌ها و تفکر در متن این‌همان می‌شوند، همین این‌همانی با زیرساخت ذهنی در ارتباط است. در متن زیر که متعلق به کتاب «دیل گپ» اثر علی عبدالرضایی­ ست آشنایی­ زدایی اتفاق افتاده، نویسنده از آزادی و شجاعت، آشنایی‌زدایی کرده و به شیوه­ ی خود به آن نگاه می‌کند. در باور عامه، شجاعت یعنی نترس بودن اما در این متن می‌بینیم که از نظر نویسنده شجاعت به معنی خطر کردن است؛ اینکه از تاریکی بترسی اما باز هم وارد آن شوی:

«برخی سرِ نترسی دارند، اما شجاع نیستند. برای کسی که اصلن نترسد خطر وجود ندارد و زندگی معمول است.


شجاعت ارتشی در محاصره‌ی دشمن است. کسی که سرِ نترس دارد دشمن ندارد، خطر نمی‌کند. هادی کاردی سرِ نترسی داشت، می‌رفت به قهوه‌خانه و کاسه کوزه‌ها را به هم می‌ریخت، با همه دعوا می‌کرد. او شجاع نبود، از سرِ بیکاری می‌زد به سرش، این‌جوری تفریح می‌کرد. به تخمش هم نبود که زندان برود، حبس بکشد، او آزاد نبود، همیشه زندانی بود. آزادی؛ بودن است، اگر نباشی نمی‌شوی؛ از دست می‌رود ولی به دست نمی‌آید، باید باشی چون اگر به دستش بیاوری زودی از دست می‌دهی؛ اگر نباشد آزادی، یک جای مغز و تمام دلت خالی می‌شود؛ باید دلش را داشته باشی، آن را در دلت داشته باشی وگرنه خطر نمی‌کنی. برخی برای معده‌ی خالی می‌جنگند، می‌خواهند پُرش کنند و نمی‌دانند که مستراحِ فردا خالی‌اش می‌کند. فردا که از خانه زدی بیرون، به خیابان‌های ایران خوب نگاه کن! گرسنگی سرِ نترسی دارد اما شجاع نیست.»
ما اطلاعاتی از پیرامون خود دریافت می‌کنیم و آن را با اطلاعات خود ترکیب کرده و به یک نوع نتیجه‌گیری می‌رسیم؛ نتیجه‌ای که حاصل تفکر ماست؛ تفکری که نشان از زیرساخت ذهنی ما می‌دهد.

در نهایت باید گفت، زیرساخت ذهنی برای یک نویسنده‌ی خلاق بسیار مهم است. نویسنده‌ای که قصد دارد تازه بنویسد و تازه نگاه کند باید قادر باشد نسبت به مفاهیمی که آن‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهد و در آن‌ها عمیق شده باشد.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی