وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود

وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدود سه هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود. در این کالج شاعران و نویسندگانى هم هستند که خیلى نام ندارند، یعنى خیلى هاشان از صفر آغاز کرده اند اما از پایه بتون آرمه پى ریختیم، پله ها را چنان دارند یکى دو تا مى پرند بالا که گاهى حیرت مى کنم از اینهمه تیزى، کم مانده مرا هم بزنند و بیندازند! هرگز اینهمه شاعر و منتقدِ چیزفهم سر برنکرده توى ادبیات تیپاخورده ى فارسى، یکى از یکى بهتر، بالا بلندتر! بااینهمه جنونِ سربالا شعر مریضِ فارسى دوباره جامه خواهد درید، دهه ى هفتاد عشق بود اما با این قواى شعرىِ نامحدود، نیمه ى دومِ دهه ى نود بدل خواهد شد به صحنه ى عشقبازى شعر

پیوندهای روزانه

برای دانلود مجله های فایل شعر کلیک کنید.


اختر داشت اتاق غلام‌خان را جمع‌و‌جور می‌کرد و اعظم سادات از خودش خجالت می‌کشید. غم شهادت غلام‌خان یک‌طرف، گم نشدن لباس‌های زیرش یک‌طرف. درست سه ماه است که سوتین و شورت‌های اعظم سادات دیگر گم نمی‌شوند.‌ از همان روزی که غلام‌خان گفت: داریم کاروان می‌بریم و اعظم سادات پرسید:
ـ چند وقته می‌ری؟
ـ فکر کنم یه دو سه هفته‌ایی طول بکشه تا برم و بر‌گردم.
ـ حتما من سعادت نداشتم. والا! مگه بی‌خود و بی‌جهت ساق پا مو ور می‌داره؟
ـ ایشالا دفعه‌ی دیگه. کربلا که فرار نمی‌کنه.
اعظم سادات دل این را نداشت که خودش لباس و وسایل غلام‌خان را از اتاق کارش جمع‌وجور کند. 
یک‌طوری اصلن به آن اتاق و وسایلش علاقه‌ای هم نداشت. غلام‌خان از اول تکلیف اعظم سادات را با اتاق کارش مشخص کرده بود.

ـ عزیزم، خواهشن به این‌جا کار نداشته باش. یه سری از مدارک و وسایل کارام این‌جاس. این اتاق رو کلن ولش کن. یه وقت مدرکی چیزی گم و گور می‌شه. اصلن می‌دونی، مجردم که بودم نمی‌ذاشتم کسی به اتاقم کار داشته باشه. 
اعظم سادات هم که می‌دانست غلام مسئولیت بزرگی دارد، به آن اتاق کاری نداشت. 
حالا هم این کار را به اختر که از ماه اول عروسی هفته‌ای دو بار می‌آید و کار‌های خانه را انجام می‌دهد، سپرده. 
ـ خدا خیرت بده اختر. لباسا رو تو یه کارتن بزار، بقیه‌ی وسایل رو هم تو اون دوتا کارتن. خودش هم می‌رود توی هال و روی مبل پت و پهنی که غلام خان عاشق این بود که روی آن ولو شود و فیلم ببیند، می‌افتد. پیش خودش فکر می‌کند، غلام طفلی، آرام و ساکت، بر خلاف ظاهر نخراشیده و یغورش، دل کوچک و مهربانی داشت، چه زود او را تنها گذاشت و اشک‌هایش سرازیر می‌شود. به یاد حرف غلام‌خان می‌افتد که همیشه می‌گفت:
_ من که دلم می‌خواد یه دختر به جای پسر داشته باشم. اما این فکر لعنتی رهایش نمی‌کند. تا می‌خواهد در تنهایی و بدون قیل و قال اطرافیان، یک اشک‌ریزانِ درست و حسابی برای غلام‌خان به پا کند، به یاد معمای نه ماهه‌اش می‌افتد‌ و کنجکاوی ولش نمی‌کند. به یاد می‌آورد که از روز اول عقدشان گفته بود دوست دارد لباس زیر‌های زنش را خودش بخرد. اعظم سادات هفده ساله‌ که تا آن موقع انگشت نا‌محرمی به تنش نخورده بود هم سرخ و سفید شده بود و سرش را پایین انداخته بود. انصافن هم چه چیز‌های برایش می‌خرید. یکی از یکی بهتر. اما کار فقط به لباس زیر ختم نشد. لباس‌ شب‌های زیبایی هم برایش می‌خرید. فقط اعظم سادات نمی‌دانست که چرا یکی دو ماه بعد از عروسی، گاه‌گداری یکی از شورت‌ یا سوتین‌هایش گم‌و‌گور می‌شوند‌‌. جرات که نمی‌کرد این را به غلام‌خان بگوید. حتما رگ‌غیرتش بیرون می‌زد و قیامت به پا می‌شد.  بعد از آن بود که به اختر مشکوک شد. ولی باز چیزی نگفت و فکر کرد که او هم جوان است و لابد از آن‌ها خوشش آمده و خواسته آن‌ها را برای شوهرش بپوشد. اما سه ماه است که غلام‌خان به شهادت رسیده و دیگر  شورت و سوتینی گم نشده. همین است که فکرش را این‌قدر مشغول کرده. اشک‌هایش را پاک می‌کند که اختر صدایش می‌زند.
ـ خانم یه دقه بیایین.
بلند می‌شود و به اتاق غلام‌خان می‌رود. اختر یک سری شورت و سوتین‌ توری و رنگی با چند پیراهن شب زنانه روی میز ریخته و انگشتش را به دندان گرفته.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی