وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود

وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدود سه هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود. در این کالج شاعران و نویسندگانى هم هستند که خیلى نام ندارند، یعنى خیلى هاشان از صفر آغاز کرده اند اما از پایه بتون آرمه پى ریختیم، پله ها را چنان دارند یکى دو تا مى پرند بالا که گاهى حیرت مى کنم از اینهمه تیزى، کم مانده مرا هم بزنند و بیندازند! هرگز اینهمه شاعر و منتقدِ چیزفهم سر برنکرده توى ادبیات تیپاخورده ى فارسى، یکى از یکى بهتر، بالا بلندتر! بااینهمه جنونِ سربالا شعر مریضِ فارسى دوباره جامه خواهد درید، دهه ى هفتاد عشق بود اما با این قواى شعرىِ نامحدود، نیمه ى دومِ دهه ى نود بدل خواهد شد به صحنه ى عشقبازى شعر

پیوندهای روزانه

تمام رودخانه‌ها سرچشمه از جنگ مى‌گیرند
که بازىِ مردان است
علیه مادران
هرگز ندیده‌ام
هیچ زنى شلیک کند در جبهه
سربازها
اموال مادران‌اند
اما براى دو مرد
دو رهبر از دست مى‌روند
که جز شطرنج
بازى دیگرى بلد نیستند
سال‌هاست که شطرنج نمى‌کنم
چرا با جان اشیاء بازى کنم؟
دیگر از بسیجى‌ها
حتا پاسدارها
از هیچ شکنجه‌گرى متنفر نیستم
آن‌ها هم پسر مادرى هستند
وقتى بهادر از جبهه آمد افقى
من شیون مادر پسر ازدست‌داده را دیدم
واقعن بزن‌بهادر بود
حتمن یکى را کشته بود
که شیون مادرى
این‌گونه مادرش را مات کرده بود
هیچ جنگى برنده ندارد
در هر دو سمت
مادرى مى‌گرید
بیخود که رودخانه‌ها ادامه ندارند
دنبالشان کنى
به چشم‌هاى مادرى مى‌رسى

علی عبدالرضایی

نقد و بررسی

جنگ و پیامدهای آن، موضوعی‌ست که‌ تاکنون هنرمندان زیادی در ژانرهای مختلف، سعی کرده‌اند به آن بپردازند. ماهیت، چیستی، فلسفه‌، علت وقوع جنگ و عواقب مادی و معنوی‌اش که تا سال‌ها بعد ادامه دارد، همگی پرسش‌هایی هستند که ذهن هر انسان روشن‌فکری را به خود مشغول می‌سازند. این‌که عده‌ای در گذشته برای تأمین منافع اقتصادی و ارضای حس قدرت‌طلبی‌شان و جهت عوام‌فریبی، تعاریفی از قبیل ناسیونالیسم، وطن‌پرستی، مام میهن، خونِ پاک، نژاد برتر و …به خورد مردمشان داده‌اند و با کشیدن یک دیوار بلند و نفوذناپذیر تحت عنوان مرز و تعیین محدوده‌ای به‌نام کشور، اجازه‌ی نفوذ و دست‌درازی دیگران به اموالشان را نمی‌دهند تا تمامی منابع طبیعی و سرمایه‌ی آن‌ مملکت برای خودشان محفوظ بماند و یا با هجوم به کشورهای دیگر، آن‌ها را تاراج و دارایی‌هایشان را استثمار می‌کنند. آن‌ها با اتخاذ سیاست‌های خودخواهانه، سعی دارند از بدو تولد نوزادان و حتی قبل از آن، بر رشد و تربیت آن‌ها نظارت کامل داشته باشند تا در مواقع بروز بحران، نیروهایی کارآمد و جان‌برکف از لحاظ جسمی و عقیدتی به میدان نبرد اعزام نمایند. تشویق جوانان به ازدواج، نظارت بر روابط جنسی‌شان، تهیه‌ی برنامه‌ی جامع تغذیه‌ای و کنترل منحنی‌های رشد نوزادان از تولد تا بلوغ و ۱۲ سال آموزش اجباری در مدارس (که بیشتر کارخانه‌ی احمق سازی‌اند تا محل آموزش) و بعداز آن در دانشگاه‌ها، تنها گوشه‌ای کوچک از تلاش دولت‌ها برای بهنجارسازی و رؤیت‌پذیری مردم هستند؛ یعنی درواقع آن‌ها دل‌سوز و نگران جان و مال شهروندان نیستند و هرگز از خود مایه نمی‌گذارند بلکه این مردم عادی‌اند که باید مثل یک دیوار انسانی از کاپیتال و سرمایه‌ی آن‌ها محافظت کنند.
دراین‌بین، ضربه‌ی اصلی به مادران وارد می‌شود که‌ با خون‌دل و تحمل سختی‌های بسیار، پسرانی به‌دنیا می‌آورند و بزرگ می‌کنند تا فدایی رهبرشان شوند.

موتیف مقید این شعر، نشان دادن درد و رنج مادرانه است. نام شعر با فیلم «علفزار گریان» ساخته‌ی «تئو آنجلوپولوس» کارگردان یونانی‌تبار رابطه‌ی پیرامتنی دارد. آنجلوپولوس سعی می‌کند در فیلمش پاسخی برای سؤال دختربچه‌‌ی ابتدای فیلم که از دوستش می‌پرسد: «تو می‌دانی رودخانه‌ها به کجا می‌روند؟»، بیابد؛ هرچند که بیننده پس از پایان، جوابی دریافت نمی‌کند. حال شاعر با دیدن این فیلم و دریافت حس آن درگیر شهود شعری شده، می‌خواهد پاسخ آن دختربچه را بدهد. شعر را برای بررسی بهتر اپیزود بندی می‌کنیم:
اپیزود اول:
تمام رودخانه‌ها سرچشمه از جنگ مى‌گیرند
که بازى مردان است
علیه مادران
هرگز ندیده‌ام
هیچ زنى شلیک کند در جبهه
در اپیزود اول، شاعر سعی می‌کند تمهیدی برای پاسخ دادن به سؤال آن دختربچه ایجاد کند: «سرچشمه‌ی رودخانه‌ها جنگ است.» ولی چرا جنگ؟ چون سربازانی که در جنگ کشته می‌شوند، جگرگوشه‌ی مادرانی هستند که آن‌ها را با شیره‌ی جانشان پرورش داده، بزرگ کرده‌اند و حال به خاطر منفعت‌طلبی و خودخواهی رهبرانشان باید گوشت دم توپ شوند. درواقع جنگ، بارزترین شکل تجاوز مردان به زنان است یعنی مستقیمن و به‌زور، بزرگ‌ترین دارایی یک زن را از او می‌ستانند. اگر حق زن در طول تاریخ به شکل‌های مختلف و در پوشش‌های دینی و مکتبی از او سلب شده، ولی قدرت‌ها به‌وضوح در جنگ، عشق مادری را می‌کُشند. باوجود این‌که کمتر زنی در خط مقدم جبهه‌ها دیده می‌شود و اگر هم باشد، برای کمک و امدادرسانی به آسیب‌دیدگان است نه شلیک کردن، ولی بازهم ضربه‌ی اصلی را زن می‌خورد.
در سطر اول فعل «می‌گیرند» مضارع اِخباری‌ست یعنی رودخانه‌ها، هم سرچشمه از جنگ‌هایی می‌گیرند که اکنون در حال وقوع‌اند و هم نبردهایی که در آینده رخ خواهند داد و این چرخه ادامه دارد.
اپیزود دوم:
سربازها
اموال مادران‌اند
اما براى دو مرد
دو رهبر از دست مى‌روند
که جز شطرنج
بازى دیگرى بلد نیستند

در ادارات و ارگان‌های دولتی روی وسایل و اشیاء، اتیکتی می‌زنند که برچسب اموال نام دارد تا مالک آن وسیله مشخص باشد. در این بخش، شاعر با استفاده از این موضوع، سرباز را با اشیاء این‌همان کرده و مادر را صاحب واقعی سربازها می‌داند یعنی این مَرد نه فدایی رهبر است، نه فرزند مام میهن، نه رزمنده‌ی جان‌برکف و نه مدافع حرم، بل‌که میوه‌ی دل زنیست که کنج خانه، انتظار فرزندش را می‌کشد. رهبران دو کشور درگیر نبرد، مثل دو شطرنج‌باز می‌مانند که ارتش‌شان به‌مثابه‌ی مهره‌های آن، قابل‌تغییرند و با مرگ هر سرباز، مهره‌ای از دست می‌دهند. آیا یک شطرنج‌باز بعد از مات شدن، می‌گرید؟! خیر. او هنوز فرصت بازی مجدد را دارد؛ اما مادر پسر مرده چه؟ این نهایت بی‌رحمی و خودخواهی‌ست. این، کار تمام رهبران جهان است، فرقی نمی‌کند. سران ایران و اسرائیل و آمریکا، همگی یکی هستند. این نهایت بلاهت است که بین آن‌ها فرق بگذاریم و به خوب و بد تقسیم‌شان کنیم. همه بد هستند.
در اپیزود دوم، واژه‌های «سرباز» و «اموال» دارای الگوریتم هجایی یکسانی هستند که به ایجاد لحن کمک می‌کنند. شاعر با استفاده از سیستم جانشینی، شطرنج را با جنگ این‌همان کرده تا در ادامه‌ی شعر از این تمهید برای بیان دغدغه‌ی فکری‌اش بهره گیرد.

اپیزود سوم:
سال‌هاست که شطرنج نمى‌کنم
چرا با جان اشیاء بازى کنم؟
دیگر از بسیجى‌ها
حتا پاسدارها
از هیچ شکنجه‌گرى متنفر نیستم
آن‌ها هم پسر مادرى هستند
در ادامه راوی از دانای کل به اول‌ شخص تغییر می‌کند. این تمهید، مخاطب را به فضای جدیدی می‌برد که‌ در راستای موتیف مقید است. مقابله با زمان علمی یا خطی، روش‌های گوناگونی دارد مثل تغییر در زمان افعال یا مکان روایت. در این‌جا شاعر، دست خواننده را می‌گیرد و ناگهان او را از وسط میدان جنگ به درون فکر خود می‌بَرد. این نوعی تکنیک برای تغییر فضا_زمان متنی‌ست. قبلن ما در شعر با بحران سطرسازی مواجه بودیم ولی مشکل و ضعف اصلی شعر سپید امروز، ناتوانی در قطعه‌سازی‌ست. شما با متن‌هایی روبرو می‌شوید که سطرهای درخشانی دارند ولی حذف آن‌ها هیچ تغییری در روند روایت به وجود نمی‌آورد، یعنی بود و نبودشان فرقی نمی‌کند. شعر پیشرو باید مخاطب را به تعمق وادارد تا یاد بگیرد با وصل کردن سرنخ‌ها، تفکر کند. در این شعر، قطعه‌ها به‌خوبی درهم چفت شده‌اند و به‌این‌ترتیب ذهن مخاطب برعکس قالب‌های کلاسیک دائمن به اطراف و موضوعات دیگر نمی‌پرد.
راوی در قسمت سوم، خود را از بازی کثیف قدرت و لابی‌های آن مبرّا می‌داند و برای هر فرد زنده‌ای حق حیات قائل می‌شود. ما نیز باید چنین عمل کنیم. اگر با کسی دشمنی داریم، خصومت‌مان متنی، فکری و روی کاغذ باشد و هرگز نباید به حذف فیزیکی آن دیگری راضی باشیم. او حتی از سانسورچی‌ها و شکنجه‌گران کینه‌ای ندارد چون آن‌ها هم برای مادرانشان عزیز و خواستنی هستند.
اپیزود چهارم:
وقتى بهادر از جبهه آمد افقى
من شیون مادر پسر ازدست‌داده را دیدم
واقعن بزن‌بهادر بود
حتمن یکى را کشته بود
که شیون مادرى
این‌گونه مادرش را مات کرده بود
در بخش چهارم، شاعر خُرده روایتی را وارد متن می‌کند تا نشان دهد هیچ‌کس در هیچ جنگی پیروز نیست و همه بازنده‌اند. سربازی به‌نام بهادر که بسیار دلیر و شجاع بوده (با توجه به‌اصطلاح بزن‌بهادر) در جبهه کشته‌ شده و مادرش پس از گریه و زاری، اکنون مات و مبهوت به جنازه‌‌اش می‌نگرد. مدلول این بهت‌زدگی، شیون مادر سربازی‌ست که در خط مقدم به دست بهادر کشته‌شده؛ یعنی درواقع دیدن ضجه‌های دردناک مادر رزمنده‌ی دشمن، او را شوکه کرده است. چون او هم یک زن است و می‌تواند حس مادر پسر مرده را درک کند. «مات» در این‌جا خصلت چند واژگانی دارد:
۱. بازنده‌ی شطرنج
۲. حیران و سرگشته
۳. به معنای تیره‌ و تار یعنی مادر بهادر، سیاه پوشیده است.
پس دیدیم چرا شاعر در دو اپیزود قبلی به شطرنج اشاره‌کرده است. برای این‌که بتواند به‌خوبی از مفهوم مات‌شدن استفاده کند؛ یعنی تمهیدی بیندیشد تا فرم ذهنی شعر برای مخاطب شکل بگیرد، چون فرم در شعر سپید مثل قالب‌های کلاسیک، فرمول خاص و معینی ندارد و در هر متن آوانگارد، جدید و تازه است و مثل اثر انگشت انسان، تکرارشدنی نیست.
اپیزود پنجم:
هیچ جنگى برنده ندارد
در هر دو سمت
مادرى مى‌گرید
بیخود که رودخانه‌ها ادامه ندارند
دنبال‌شان کنى
به چشم‌هاى مادرى مى‌رسى

در بخش پایانی، علی عبدالرضایی هم پاسخ سؤال اِلنی، دخترک فیلم را می‌دهد و هم به‌نوعی دغدغه‌ی ذهنی آنجلوپولوس را. این‌که اگر مسیر رودخانه‌ها را برای پیدا کردن سرچشمه‌شان دنبال کنی، به چشمان مادران عزاداری می‌رسی که در سوگ پسرانشان، اشک می‌ریزند. حس مادری را هیچ‌کس حتی پدران نمی‌توانند درک کنند. مادری که گُلِ روییده بر مزار فرزندش را می‌نگرد، به یاد روزهایی می‌افتد که با چشمانی پر از شوق، قد کشیدن‌ پسرش را می‌دیده ولی اکنون در یک بازی واقعی، این توپ است که جگرگوشه‌اش را شوت و تبدیل به گُل کرده.
جنگ، برنده و بازنده ندارد. دو طرف نبرد مثل مهره‌های شطرنج فقط رنگشان فرق می‌کند و در ماهیت یکی هستند. می‌توان از این شعر تأویل‌های دیگری هم داشت مثلن اگر مادر را به‌جای زبان و سربازها را به‌عنوان کلمات این‌همان کنیم، می‌شود داستانی متفاوت ساخت ولی نشانه‌ها برای چنین تفسیری کم هستند. پس بهتر است گاهی پیچیده فکر نکنیم و حرف اصلی شعر را که به‌صراحت بیان‌شده، دریابیم.
هر چیزی که در جهان دارای عناصر زیبایی‌شاختی‌ست، به زن برمی‌گردد. عشق، احساسات لطیف، زبان، شاعرانگی، شعر و … ولی به هیچ‌کس هم به‌اندازه‌ی آن‌ها از سوی مردان و حتی خود زن‌ها تجاوز نمی‌شود. اصل و اساس تمام ایدئولوژی‌ها و مذاهب بر پایه‌ی زن‌ستیزی و سرکوب‌شان بناشده است. آن‌ها می‌زایند و نیروی انسانی کارآمد، مهم‌ترین رکن تشکیل یک حکومت کاپیتالیستی کلاسیک یا مدرن است. پس آن‌قدر باید محدود و دربند باشند تا به کاری دیگر مشغول نشوند و فکر نکنند. هیچ حقیقت مطلقی در دنیا وجود ندارد بنابراین هیچ اقتداری هم غایی نیست، چون علم به‌قدر کافی پیشرفت نکرده تا بتواند جواب قطعی همه‌ی پرسش‌های بشری را بدهد. پس هرکس ادعا کرد چنین حقیقتی نزد اوست و معنای زندگی را فهمیده، بدانید دروغ می‌گوید و هدفش فقط مال‌اندوزی و کسب شهرت و قدرت است. فراموش نکنیم همه‌ی ما قربانی سیاست‌های تحمیق‌کننده‌ی قدرت‌ها و سیاست هستیم و ممکن است آن مادر داغ‌دار، مادر ما باشد. پس باید بیاموزیم به‌راحتی گول بازی‌های مسخره‌شان را نخوریم و خودمان با تفکر، راه بهتر را بیابیم تا بیش از این مادران را آزار ندهیم.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی