وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود

وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدود سه هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود. در این کالج شاعران و نویسندگانى هم هستند که خیلى نام ندارند، یعنى خیلى هاشان از صفر آغاز کرده اند اما از پایه بتون آرمه پى ریختیم، پله ها را چنان دارند یکى دو تا مى پرند بالا که گاهى حیرت مى کنم از اینهمه تیزى، کم مانده مرا هم بزنند و بیندازند! هرگز اینهمه شاعر و منتقدِ چیزفهم سر برنکرده توى ادبیات تیپاخورده ى فارسى، یکى از یکى بهتر، بالا بلندتر! بااینهمه جنونِ سربالا شعر مریضِ فارسى دوباره جامه خواهد درید، دهه ى هفتاد عشق بود اما با این قواى شعرىِ نامحدود، نیمه ى دومِ دهه ى نود بدل خواهد شد به صحنه ى عشقبازى شعر

پیوندهای روزانه


على عبدالرضایى با روش‌هاى متنوعى به نقد شفاهى شاعران کالج مى‌پردازد. در «کارگاه شعر عبدالرضایى»علاوه بر فایل صوتى کارگاه‌هایى که تاکنون برگزار کرده گاهى متن پیاده شده‌شان را نیز قرار مى‌دهیم. عبدالرضایى در اغلب کارگاه‌ها شعرهاى مورد بررسى را ادیت مى‌کند، در این‌جا گاهى متن اصلى و نسخه ادیت شده‌شان را منتشر مى‌کنیم تا مخاطبان، آن‌ها را با هم قیاس کرده به تجربه خوانشى‌شان بیفزایند.


سوراخ جمجمه تنگ است
و حرف‌ها
الماس دانه درشتی‌ست
گوش‌ها
شکستِ بلندگوست
و خونی که می‌زند بیرون


دانلود کتاب « آنارشیست ها واقعی ترند»

قدرت تعاریف کلاسیکی دارد؛ به عنوان مثال "ماکس وبر" قدرت را فرصتی در چارچوب اجتماعی می‌دانست که به فرد این امکان را می‌دهد تا خواست و اراده‌اش را برخلاف خواست جمع تحمیل کند. در این تعریف مولفه‌های بسیاری مثل توان نظامی، اقتصادی، اجتماعی و یا گاهی سوق‌الجیشی هم نقش ایفا می‌کنند. علاوه‌ بر آن، "وبر" سلطه‌ داشتن یک کشور و یا منطقه‌ای را از نشانه‌های مهم قدرت می‌دانست. اما تحولاتی که در قرن بیستم رخ داد، مولفه‌های سنتی را کم کم به حاشیه برد و مولفه‌های تازه را وارد متن کرد. یکی از این برخوردها، استفاده از نظامی مردم‌سالار یا دموکراتیک در یک کشور است: معمولن رهبر چنین کشوری در تصمیمات جهانی از نقش تعیین‌کننده‌ای برخوردار است. اساسن قدرت یا بهتر است


آقای هولوهن، معاون دبیر انجمن Eire Abu (ایرلند به سوی پیروزی)، یک ماه بود که با دست‌ها و جیب‌های پر از تکه‌های کاغذ چرکین برای ترتیب یک سلسله کنسرت، سراسر دوبلین را زیر پا می‌گذاشت. پایش می‌لنگید و به همین سبب دوستانش او را هولوهن لنگ می‌نامیدند. دائم رفت و آمد می‌کرد، ساعت‌ها سر پیچ خیابان‌ها به بحث می‌ایستاد، و یادداشت برمی‌داشت؛ اما سرانجام، خانم کرنی بود که همه چیز را ترتیب داد.
میس دولین، که یک‌شبه خانم کرنی شده بود، در صومعه‌ای ممتاز درس خوانده بود و در همان جا زبان فرانسه و موسیقی آموخته بود. به سبب رنگ پریدگی طبیعی‌اش و روش و رفتار انعطاف‌پذیرش در مدرسه دوستان اندکی یافته بود. به سن ازدواج که رسید به تالارهای زیادی فرستاده شد،

تمام رودخانه‌ها سرچشمه از جنگ مى‌گیرند
که بازىِ مردان است
علیه مادران
هرگز ندیده‌ام
هیچ زنى شلیک کند در جبهه
سربازها
اموال مادران‌اند
اما براى دو مرد
دو رهبر از دست مى‌روند
که جز شطرنج


آنتونیو گرامشی − بیزارم از بی تفاوت ها. من نیز چون فریدریش هبل گمان می‌کنم زیستن به معنای پارتیزان بودن است.[۱] انسانهای دست تنها و بیگانه با شهر ،نمی توانند وجود داشته باشند. آن که زنده است به راستی نمی تواند شهروند باشد و موضع گیری نکند. بی تفاوتی کاهلی است. انگل‌وارگی است، بی‌جربزگی است. زندگی نیست، و از این روست که من از بی تفاوت‌ها بیزارم.

بی تفاوتی وزن مرده‌ی تاریخ است. گلوله‌ای سربی است برای فرد مبدع و مبتکر؛ و ماده‌ی راکدی که در آن غالب هیجان‌های درخشان غرق می‌شوند. باتلاقی است که شهری کهنه را در بر می‌گیرد و بهتر از دیوارهای محکم و نیکوتر از سینه‌ی جنگجویان از آن شهر محافظت می‌کند. زیرا در مردابهای غلیظ گل آلود خویش حمله کنندگان را می‌بلعد و از میان می‌برد و دلسرد می‌کند و گاه نیز ایشان را از اقدام قهرمانانه منصرف می‌کند.

شعرخوانی دنیسا دوران ( Denisa Duran ) شاعر معاصر رومانی در کالج شعر

روز عقدکنان دخترخاله‌اش، با سوزن و نخ زبان مادرشوهر را می‌دوخت. سفره‌ی عقد را هم خودش انداخته‌ بود. به دوخت و دوز پارچه‌ای که روی سر عروس داشتند قند می‌سائیدند به‌کار بود که مرد آن حرف‌ها را زد. تیر خلاص، زبان ماری گزنده‌اش سابقه‌دار بود اما نه جلو آن‌همه زن و مرد. زنی که قند می‌سایید، انگار قندی در کار نبوده‌است، با دیگران مبهوت به مرد نگاه کرد. چرا هیچ‌کدامشان حرفی نزدند؟ چرا دختر خاله‌اش پا نشد و یک سیلی به گوش برادرش جواد نزد؟ چرا دختر خاله‌اش هم‌بازی و یار غار او نبود؟ مگر جاسوس یک جانبه نبود و هر کاری جواد می‌کرد خبرش را به او نرسانده‌بود؟ مگر راست نبرده‌بودش سرِ رخت‌خوابِ انداخته‌شده و…؟

شعری از سعید بنایی


مرزهاى جهان‌اند بیست و سی سر … 
باز اگر بمیرد پادگان
یک اعظم از پدر نمى‌روید
ممد چه می‌گوید
که گردش گوینده در رادیو
توی حیاط پادگان
بى اعتبارىِ دشنامِ است روى تانکر آب؟

«رمبو» 

دانلود این کتاب در نشر کالج شعر



عزیزم کاش در قرن دیگری بودیم. بوسه عار نبود، از لبِ تو تبعیدی در کار نبود، همیشه عید بود و بازدیدِ روی تو وقت بوسیدن. زندگی را کاش می­ شد مثل یک ماشین نگه داشت یا اینکه چون سفالی عتیقه جایی گذاشت و در قرن بهتری رو کرد. اما نه! از کجا معلوم که وضع دنیا از اینکه هست بدتر نشود!

 

جوهری که خط‌‌‌‌‌‌ خطی‌ام کرده

در حال ماسیدن است
و یخی که کرده‌ام آن زیر
در حال آب
آبی که می‌شوم
نزدیک‌تر از غروبم

روزنامه شعر را در وب سایت کالج شعر دنبال کنید

براساس نظریه­ ی تصویری، زبان صرفن یک کارکرد دارد: تصویرگری واقعیت. ما می‌توانیم با شناخت حقیقت زبان، حقیقت جهان را دریابیم. درواقع، نظریه ­ی اخیر اساسن نماینده­ ی یک دیدگاه مدرن درباره­ ی زبان است. در مقابل، طبق نظریه­ ی بازی‌های زبانی، زبان پدیده‌‌ای چندبعدی است، از این ‌رو، نمی‌توان آن ‌را از دیدگاهی ذات‌گرایانه دریافت. درواقع، زبان پیکره‌ای از بازی‌های‌زبانی­ـ­کارکردهای زبانی، متفاوت است. هریک از این بازی‌های‌زبانی با شکلی از زندگی منطبق است. بنابراین، فهم یک بازی زبانی مستلزم شرکت در آن شکلی از زندگی است که بازی زبانی مورد نظر در بستر آن واقع می‌شود. نظریه بازی‌های زبانی اساسن یک دیدگاه فلسفی پست‌مدرن درباره­ زبان است. هدف ما در این مقاله تحلیل ابعاد گوناگون مدعای اخیر است. بحث بازی­ های زبانی درباره نوع چیدمان کلمات مطرح می­ شود. 

در را که باز کردیم، گوینده‌ی بی‌بی‌سی صدایش را آرام کرد: «بوی بوفالو تمساح را به سطح آب می‌کشاند».
دود سیگار هم تا دم دهان‌مان پایین آمده بود. مهلت نداد عرق­مان خشک بشود و یک کلام از حال و هوای جشن بگوییم. مطمئنم کف دست­ هایش خیس بودند و لرزش صدایش مثل وقت‌ها‌یی بود که سرمایی بُرنده یهویی بدود داخل شکم آدم. جلو آمد و گفت: «بپرس چی شده!». اجازه نداد بپرسم و گفت: «مجید بنگاه زنگ زده که...».
واکنشم را در برابر خبر مرگ نادر که دید، با همان لحن همیشگی که مثلن مرگ برایش یک امر عادی و پیش پا افتاده است، گفت: «اوووو حالا چته مجسمه شدی. خب همه یه روز می‌میرن دیگه هرکی یه طوری. نادرم این­جوری!». بعد هم تتمه‌ی دود سیگارش را که حبس کرده بود پرت کرد بیرون و با دستش پخش کرد.

ضجه
 
 چه کنم با کاش

که مثل مرگ
فامیل نزدیک من است؟
دستم   آخ

 راست کرده تا بی     
تنهام کند با جیغ

گذاشته رفته خانه
بی چمدان و کفش
که مثل خمپاره
یک پات این­جا و یکی آن­جا

با جنگ فرار نکرده جز موهات

فراداستان
 
ساحل نوری
  
فراداستان شرح داستانی است راجع به داستانی دیگر. نویسنده در این ژانر مرز دنیای داستانی و دنیای واقعی را از بین میبرد و گاهی خود نیز نه به­عنوان یکی از شخصیتها بلکه به عنوان نویسنده وارد دنیای داستانی میشود. فراداستان در حیطهی ادبیات پسانوگرایانه قرار میگیرد. به گفتهی ویلیام گس خودارجاعی بودن رمانهای معاصر فراداستان است.


در فراداستان راوی دربارهی داستان و شگردهایش بحث کرده و به­ طور خودآگاه و قاعدهمند توجه مخاطب را به ساختگی بودن اثر جلب میکند تا تقابل بین واقعیت و داستان را نمایان سازد. در فراداستان گاهی نویسنده در کنار پیرنگ اصلی، چگونگی خلق داستان و رمان را روایت کرده و به تشریح تکنیکهای داستان­نویسی خود میپردازند. به بیان دیگر فراداستان در مرز بین داستان و نقد قرار میگیرد و همین مرز به موضوع اصلی این آثار تبدیل میشود.

«اتاق»
دست را نمی‌کنم غلاف
تا حلق‌آویز شود
 و به دنبالِ از یادت نمی‌برم...
پاره کند پرده‌ی گوشی 
که بغل‌خوس لب‌شده است
دراز شده‌ام
و کمر خم نمی‌کند ایستادم 
هرزه بارم می‌کند اتاق
و پرت
در سرفه‌هایی کویرتر از لوت
کنار می‌کشم از خود
 و جفت‌پا می‌پرم به سلولم
 میله‌هاش چنگ می‌زند مدام
و خشک

برای دانلود مجله های فایل شعر کلیک کنید.



کسی که در سطرهام
پىِ نبود می‌گشت
برگشت
و موهاش را به باد داد
تا بگردم پی چیزی که نیست 
برگشتم
کسی اما نبود جز من
نبودم
و در موهام...
در من
همیشه چیزی هست
که چیزی هست بماند
درست مثل من
که چندین نفرم
ولی هنوز بین دو سطر
دو تار
نه!   من سطر بعدی‌ام

از خواب که بیدار شدم خیس عرق بودم. انگار آجرفرش تازه آب‌پاشی شده بود و ازش بخار داغ بلند می‌شد. یک پروانه که بال‌های خاکستری داشت با حالتی گیج مانند دور چراغ می‌چرخید. از ننو امدم پایین و پابرهنه رفتم ان طرف اتاق. مواظب بودم که پایم را روی عقربی که ممکن بود برای هواخوری از مخفیگاهش آمده باشد بیرون نگذارم. به طرف پنجره کوچک رفتم و هوای روستا را بلعیدم. صدای تنفس شب می‌آمد، زنانه و قدرتمند. برگشتم به اتاق. پارچ آب راخالی کردم توی لگن بزرگ و حوله‌ام را در ان خیس کردم. حوله خیس را کشیدم روی سینه و پاهام و بعد خودم را خشک کردم  و بعد از این‌که مطمئن شدم ساس لای لباس‌هام مخفی نشده لباس‌هام را پوشیدم. از پلکان سبزرنگ به سرعت  آمدم پایین. دم در، صاحب مسافرخانه که مرد یک چشم و ساکتی بود را دیدم. روی چهارپایه حصیری نشسته بود و سیگار می‌کشید. چشمش نیمه‌باز بود. با صدای گرفته‌ای پرسید: «کجا می‌روی؟»
«می‌رم قدم بزنم. هوا خیلی داغه.»
«هوم، همه جا بسته‌ست و خیابان‌های این دور و ور چراغ ندارن، بهتره همین‌جا بمونی.»
شانه‌هایم را بالا انداختم و زیرلب گفتم: «زود برمی‌گردم.»

برای دانلود مجله های فایل شعر کلیک کنید.



تو از اینجا رفته ای
که من در بروم از در
زبانت نمی چرخد
و دست هات پرواز می ...
اَ اِ اُ
مثل زبان سانسکریت تیز است
چاقوست در کلامت
لطفن مرا نپیچان
که گیجم نرود سر

برای دانلود مجله های فایل شعر کلیک کنید.


اختر داشت اتاق غلام‌خان را جمع‌و‌جور می‌کرد و اعظم سادات از خودش خجالت می‌کشید. غم شهادت غلام‌خان یک‌طرف، گم نشدن لباس‌های زیرش یک‌طرف. درست سه ماه است که سوتین و شورت‌های اعظم سادات دیگر گم نمی‌شوند.‌ از همان روزی که غلام‌خان گفت: داریم کاروان می‌بریم و اعظم سادات پرسید:
ـ چند وقته می‌ری؟
ـ فکر کنم یه دو سه هفته‌ایی طول بکشه تا برم و بر‌گردم.
ـ حتما من سعادت نداشتم. والا! مگه بی‌خود و بی‌جهت ساق پا مو ور می‌داره؟
ـ ایشالا دفعه‌ی دیگه. کربلا که فرار نمی‌کنه.
اعظم سادات دل این را نداشت که خودش لباس و وسایل غلام‌خان را از اتاق کارش جمع‌وجور کند. 
یک‌طوری اصلن به آن اتاق و وسایلش علاقه‌ای هم نداشت. غلام‌خان از اول تکلیف اعظم سادات را با اتاق کارش مشخص کرده بود.

برای دانلود فایل صوتی «کارکرد حروف اضافه» در ساوند کلاود کلیک کنید

چشم   چمدان من است

چه مى­ داند

که تو را می‌برد

بى آن­که رفته باشى

 بی آن­که مجال کنم 

جا داده‌ام جوانی‌ات در تبعید

برای دانلود فایل ویدئویی «شعر فروغ» اثر علی عبدالرضایی کلیک کنید.

درست دو ساعت و بیست و پنج دقیقه و سی ثانیه، به کاغذ خیره شده بودم. پشت پلک‌هایم پف کرده و سفیدی چشم‌هایم سرخ شده بود. مدادم را تا نیمه جویده بودم و منتظرِ سطرِ بعدی که بیاید. یک‌دفعه صدایی شنیدم، درست مثل هق ­هق کسی که... صدا بلند‌ و بلند‌تر شد. روی کاغذ خم شدم و سطر سوم را دقیق گشتم. نه نبود، یعنی صدا نبود. یک سطر بالاتر رفتم. زن در سطر دوم توی بالکن ایستاده بود. تکیه داده به نرده‌های آهنی، شانه‌هایش می‌لرزید، موهایش توی صورتش ریخته و خون بالای لبش دلمه بسته بود. سرم را جلو آوردم و گفتم: «چی شده؟» زن گریه­اش شدید‌تر شد و سمت هال دوید. توی اتاق رفت. پشت پنجره ایستاد و زل زد به مردی که در سطر اول روی مبل لم داده و نگاهش را از صفحه‌ی تلویزیون به پلنگی دوخته بود که آهویی را دنبال می‌کرد.

برای دانلود «کارگاه شعر علی عبدالرضایی» در یوتیوب کلیک کنید  

این‌ها که می‌آیند خیسِ گریه‌اند

یا آن‌ها که می‌روند؟

از لوله‌ى تانک است

یا تانکرى در آسمان؟

باران براى چه این‌همه تند می‌بارد؟

برای شنیدن شعر «آزمون» اثر ساریا ابرا در ساوند کلاود کلیک کنید

کریستوا وضعیت امور را عوض می‌کند و همواره آخرین پیش‌داوری را ویران می‌سازد.
رولان بارت

دلبستگی کریستوا به تولیدگری متن و متن به‌مثابه تجربه‌ی (۱) اجتماعی، در اولین نظریه‌ی مهم او درباره‌ی بینامتنیت به صورت ذاتی وجود دارد. نظریه‌ای که بعدها در «انقلاب در زبان شاعرانه» (۱۹۷۴) به عنوان عملکرد فرآیندهای نشانه‌شناسیکِ پیشا-بازنمودی (operations of the pre-representational semiotic processes) (۲) معرفی شد. در همان سال انتشار مقاله‌ی «نشانه‌شناسی»، کریستوا رساله‌‌ی هم‌اکنون مشهور خود را پیرامون بینامتنیت منتشر ساخت: «کلمه، دیالوگ و رمان» (۱۹۶۷). همان‌گونه که بارها بحث شد، کریستوا برای این نظریه به سوسور و باختین تکیه دارد.

برای دانلود مجله های فایل شعر کلیک کنید.

روی طرحی از یک داستان جدید فکر می‌کردم که سر و صدایی از بیرون خانه، صبرم را برید. شلوغ که باشد خروجی مغزم به صفر می‌رسد و راحت کنج سرم لم می‌د‌هد و با فکرهام سکس می‌کند.
از آغوش مادرش رها شده و دیگر خدا نبود. مدتی پی آدم گشت تا به او آشنایی بدهد، اما همه آدم بودند و کسی آدم نبود.هوای آسمان را کرده و دل‌ش می‌خواست، دوباره از پستان‌های آسمان شیر بخورد. تمام بازی‌هایی که کرده بود، جلوی چشم‌ش بودند و تازه داشت می‌فهمید که خیلی بچگانه‌تر از عمر هزاران ساله‌اش رفتار کرده. راه‌های زیادی رفت تا دست‌ش به آسمان برسد. سال‌ها در فاحشه خانه‌ها جان کند و آسمان خم به هیچ کجای‌ش نیامد. از تمام بطری‌های الکل، سراغ مادرش را گرفت . در معدن‌ها بیل زد که از راه زمین به آسمان برسد. نشد که نشد.

برای دریافت فایل ویدئویی«شب شعر انگلیسی ابول فروشان» کلیک کنید.

دریاى عمیقى بود خواب

که از آن می‌ترسید

می‌توانست لاسیده باشد

با کِرمکى

ترسیده باشد از باد

یا پلاسیده باشد

وقتی می‌خواهیم از زیرساخت ذهنی صحبت کنیم؛ ابتدا باید شناختی از ساختار داشته باشیم و آن را مورد بررسی قرار دهیم. اگر به پیرامون خود توجه کنید همه‌ی چیزهای اطراف ما از ساختاری مختص به خود پیروی می‌کنند. سلول‌های بدن، خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنید، اتومبیلی که به ‌وسیله‌ی آن به محل کارتان می‌روید و...

در تمام این مثال‌ها، ساختارهای متنوعی وجود دارند اما چیزی که در همه‌ی آن‌ها مشترک است در ارتباط بودن اجزا با یکدیگر است. پس تعریف ساختار را می‌توان این‌گونه نوشت: مجموعه‌ای از اجزا که در کنار و در ارتباط با یکدیگر هستند و اِخلال در یکی از آن‌ها باعث ایجاد مشکل در کل سیستم می‌شود.

لینک دانلود کتاب : آنارشیست ها واقعی ترند

نیچه یک سفره­ ست؛ سفره­اى مملو از غذاهاى رنگارنگ که بسیارى ­شان با ذائقه­ ى خیلى­ ها سازگار نیست. بى شک نیچه و مارکس و فروید پیامبرانِ عصر حاضرند و البته که تأثیر نیچه بر گفتمان­ هاى فکرى امروز قابل قیاس با آن دو دیگر نیست. على ­رغم اینکه فلسفه­ ى سیاسى ­اش به شدت تحت تأثیر "استیرنر" فردگرا و آنارشیست است با این­ همه بسیارى از کمونیست ­هاى کلاسیک با علم کردنِ چند گزاره­ ى نیچه­ اى، او را دشمنِ باتوم به دستِ آنارشیست­ ها قلمداد کرده و غافل ند که وى مخالفِ هر چه و همه چیز بوده علیه هر نحله و گروهِ سیاسى گزاره­ اى پرتاب کرده!

براى این‌که کوکا

بیشتر کلاه بردارد
و مک دونالدِ ترامپ
چاق‌تر کند جهان
دوباره باید رژیم بگیرد ایران
و از تنگه لاغرتر شود هرمز
کارگرِ حاج شعبان
که دختر مى‌خرد مفت

چندی‌ست فرمانده‌ی

دشمنی‌های روزگارم شده‌ای

نمی‌‌شود یک سرباز

 بمب اتم بسازد به دوری‌ها

که امتدادِ هیروشیما تا من

بچه‌ها گُل کوچَک بازی می‌کردند، یکی‌شان که تک افتاده بود، دیوارها را خط ­خطی می‌کرد و زیرزبانی بقیه را فحش می‌داد.

ـ چرا بازی‌ش نمی­دین؟

ترسیدند، یکی که تخس‌تر بود گفت:

ـ ما با دخترا بازی نمی‌کنیم!

ـ اشکالش چیه؟

ـ دخترا نُنرن!

یک توضیح

ادبیات نوى فارسی بوطیقا ندارد؛ درباره تاریخ شعر معاصر، زندگىِ شاعرانش، بسیارانى قلم زده‌اند اما هنوز کسى به صورت آکادمیک به تألیف و تشریح مولفه‌هاى تازه شعرى و فنّ شاعرى نپرداخته و مرجعى در دست نیست تا از این طریق، شاعران و مخاطبان حرفه‌اى با تعاریف و مفاهیم شعرى آشنا شوند. کالج شعر تریبونی‌ست که علی‌عبدالرضایی از طریق آن، تئوری‌های ادبی خود را به بهترین بیان در اختیار عموم قرار می‌دهد؛ تا آن‌ها که عشق ادبیات دارند، بیشتر بدانند. او گاهی سخنرانی‌هایی برای کالجی‌ها ترتیب می‌دهد. گاهی هم پرسش‌هایى در کالج مطرح می‌شود که از دل پاسخ‌های صوتىِ عبدالرضایی مطالب تئوریک و اساسی پیاده شده و به متن بدل می‌شوند.که “فلسفه‌ی بازی” یکی از آن‌هاست.