وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود

وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدود سه هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود. در این کالج شاعران و نویسندگانى هم هستند که خیلى نام ندارند، یعنى خیلى هاشان از صفر آغاز کرده اند اما از پایه بتون آرمه پى ریختیم، پله ها را چنان دارند یکى دو تا مى پرند بالا که گاهى حیرت مى کنم از اینهمه تیزى، کم مانده مرا هم بزنند و بیندازند! هرگز اینهمه شاعر و منتقدِ چیزفهم سر برنکرده توى ادبیات تیپاخورده ى فارسى، یکى از یکى بهتر، بالا بلندتر! بااینهمه جنونِ سربالا شعر مریضِ فارسى دوباره جامه خواهد درید، دهه ى هفتاد عشق بود اما با این قواى شعرىِ نامحدود، نیمه ى دومِ دهه ى نود بدل خواهد شد به صحنه ى عشقبازى شعر

پیوندهای روزانه

۲۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

به کالج شعر عبدالرضایی بپیوندید.


عمر من است

آبى که در لیوان
دهن کرده وا
تا مرا ببلعد
خانه‌ ام را ببلعد
مثل هواپیمایى که خورد به کوه
و هضم شد

برای شنیدن رادیو کالج شعر کلیک کنید.


واژه‌‌ی مدرن اغلب و به اشتباه "نو" ترجمه می‌شود، در حالی که ریشه‌ی لاتین آن، کلمه‌ی "مودو" به معنای فعلی، امروزی و اکنونی‌ست. اساسن هیچ اثر ادبی‌ به صرف این‌که امروز نوشته شده است، "امروزی" نیست. بنابراین، بسیاری از آثار تنها به این دلیل که در این زمانه نوشته شده‌اند، نباید تازه و پیشرو خوانده شوند. از جمله دلایلی که باعث شد اثر تازه را "نومدرن" بنامم، تعریف من از واژه‌ی مدرن بود. در واقع متن نومدرن، متنی‌ست که علاوه بر این‌که امروز نوشته شده، تازه و پیشرو نیز باشد. ادبیات مدرن از قرن شانزدهم میلادی آغاز شده است و تا امروز نیز ادامه دارد. با این‌ وجود، نمی‌توان شعر یا رمانی را که در قرن شانزدهم نوشته شده است مدرن دانست. از نظر من "نومدرن" بهترین نامیده برای آثار خلاق و آوانگارد امروزین است.

برای دانلود کتاب های منتشر شده توسط "نشر کالج" کلیک کنید.


نقد شعر چیست؟ نقد علمی و حرفه‌ای را چگونه از معنا کردن یک شعر تمیز دهیم؟ نقد صحیح چه ساختار و فرمتی باید داشته باشد؟

این‌ها سؤالاتی هستند که‌ سعی می‌کنم در این مجال به تشریح و واکاوی آن‌ها بپردازم:

یک شاعر آوانگارد با استفاده از قریحه و استعدادِ ذاتی و درونیِ خود و نیز بهره‌گیری از علم و مؤلفه‌های تئوریک، متنی خلاق می‌نویسد که شاید به مذاق بسیاری از خواننده‌گانِ ناآگاه و کم‌دانش خوش نیاید. وظیفه‌ی یک منتقد باهوش، شناخت و کشف جهانِ درون شعر و نشان ‌دادنِ معناهای تازه و پنهان در آن است. متن نقد، خود به تنهایی به عنوان یک قطعه‌ی ادبی قابل بررسی‌ست، به طوری که بتوان آن را بدون در نظر گرفتنِ شعر خواند و از آن لذت برد. نقد، نباید شعر را مانند آن‌چه در مدارس، دانشگاه‌ها، مجامع و محافل ادبی مرسوم است معنی کند، بلکه باید آن‌قدر حرفه‌ای و علمی باشد که‌ هم شاعر و هم مخاطب را مجاب کند که با یک منتقد حرفه‌ای طرف هستند. نقد، علم و دستگاه دارد و منتقد باید با مطالعه و ممارست، هم از لحاظ تئوریک خود را تثبیت کند و هم نثر خود را دقیق و خودویژه نماید.

به کانال سخنرانی های عبدالرضایی بپیوندید.


لخت­ تر از تخت پیراهن توست
پری دریایی راه­ راه
که با من قدم نمى زند 
و روی تنم
گرم نمی شوی، هرگز...
ادامه از تو شب گرفته­ ست
من اروتیکارم!

به کانال تلگرامی عبدالرضایی بپیوندید.

از نظر من آزادى یعنى هر که آزاد باشه بازى دلخواهش رو بدون هیچ حصر و محدودیتى انجام بده. این تعریف هیچ ربطى به مرگ نداره! کسى که بازى مى­ کنه عاشق زندگى ­یه که فقط یه شانس کوتاهه. متاسفانه هر هفته لااقل ده نفر از من کمک مى خوان و مى پرسن چطور از ایران خارج بشن؛ هر هفته ده­ها شعر و داستان به دستم مى­ رسه که پر از مویه و ضجه و مرگه، هر ترانه ­اى که مى­شنوى مرثیه­ ست، اغلب هم ظاهرى مبارز دارن در حالى که مرگ­ خوانى مبارزه نیست؛ جمعیت در حال مرگ فقط مى­ تونه بمیره، حال جنگیدن که نداره، این­روزا جوان­ ها عاشق یک نوى از مُد افتاده ­ن، خودکشى در دهه بیست و سى مدرن بود چون خوشى زده بود زیر دلِ همه! کافکا مهم بود چون درکى تازه از زندگى نداشت؛ الان همه وضع کافکا رو دارند،

برای دانلود مجله های فایل شعر کلیک کنید

نقدی بر کتاب اروتیکا

«عقل بیرون من معلوم بود که انجام نمی‌گیرد، و شاید به نتیجه‌ی معقولی که می‌گرفت دلخوش نبود.»

از کتاب جامعه

«اروتیکا» را که ورق می‌زنیم، با آنچه همواره خلاف عبدالرضایی بوده روبرو می‌شویم، یعنی شعرهایی که نه تنها در لایه‌های زبانی پیچیده اجرا نشده‌اند، بلکه به علت کوتاه بودن غالب شعرها، خاصیت فرم‌پذیری ندارند، اروتیکا برخلاف رویکرد عبدالرضایی، شامل تصاویر زبانی و ذهنی نیست ب‌لکه آن‌چه را که در اروتیکا موکد می‌کند جهانی متنی‌ست که ناگزیر به پوست‌اندازی‌ست. اروتیکا در بستری پیشرو شکل می‌‌گیرد که آزادی را تعریف نمی‌کند و قصد حقنه کردن آن را در مفهوم دموکراسی ندارد، بلکه درآزادی نفس می‌کشد و سعی در اجرای آن دارد و آن‌چه مخفی‌ نشدنی‌ست را در ساده‌ترین چینش کلمات آشکار می‌کند.(ساده‌ای که سمت و سوی پیچیده‌ای دارد!)

اروتیکا اهل فلسفه‌بافی نیست و هربار در لباسی تازه، در فرمی ذهنی، شکل نمی‌گیرد، بلکه برعکس، امر پیچیده را ساده ارائه می‌دهد تا اندیشه‌ی نو این بار چون آبی روان نفوذ و راحت‌تر در ذهن مخاطب نشست کند.

برای دانلود مجله فایل 6 کلیک کنید

سرمتن

 

شاعری انگلیسی‌ست، برای خودش اسم و رسمی هم دارد. داشتیم در چشم‌هاى هم شراب مى‌ریختیم که یک‌کاره گفت من عاشق شعرم، اگر نمی‌نوشتم می‌مُردم، تو چی!؟ تعجب کردم، از این اطوارها زیاد دیده بودم، لبى جنباندم و آرام گفتم من اگر شعر نمى‌نوشتم نمی‌مردم اما تا دلت بخواهد آدم می‌کشتم. پرسید داری شوخی می‌کنی؟ گفتم نه! بارها شده بخواهم یکی را بکُشم، بعد نقشه‌ی قتل‌اش را در صفحه کشیدم و همه چی تمام شد. چشم‌هاش ترسیده بود، آرنج‌هاش که مثل دو میخ توى میز فرو رفته بود حالا چسبیده بود به پستان‌هاش و چسبانده بود خودش را به پشتىِ صندلى تا از خطر مترى دورتر شده باشد. براى اینکه از آن بیشتر ترس برش ندارد گفتم من واقعن اگر نمی‌خواستم از زندان فرار کنم هرگز نمی‌نوشتم...




مجله ی فایل شعر 6 بزودی توسط نشر کالج منتشر می شود.


به کالج شعر عبدالرضایی بپیوندید.


به کانال تلگرامی عبدالرضایی بپیوندید.

قوای کذاییه بازتر

ایران حلبی

که از هر سو ریه ام را شلیک

سرباز آنی سرد

و برای سردردشان

هیچ دوایی گرم نیست

مقدمه:

به اعتقاد علی‌محمد حق‌شناس، لیچ و بسیاری از فرمالیست‌ها و ساختارگرایان، شعر گریز از هنجارهای خودکار زبان است. کوروش صفوی در کتاب از "زبان‌شناسی به ادبیات" (جلد 2، شعر)، از قاعده‌کاهی و قاعده‌افزایی به عنوان دو نوع هنجارگریزی در زبان نام برده و بر این اساس هشت قاعده برای گریز از زبان خودکار برمی‌شمارد که ابزار آفرینش شعر است. این قواعد برگرفته از نظرات لیچ است:

1-    آوایی

2-    نحوی

3-    گویشی

4-    زمانی

5-    سبکی

بررسی مجموعه شعر "مادرد":

مرا طشتی که ماما زیر دنیا گذاشت

از پیش مادرم برداشت...

 

وجود یک شاعر واقعی به هستی شعری او بسته است و این همانا مهم­ترین بخش هویت او است و بدون آن زندگی­اش از معنا تهی خواهد شد.

علی عبدالرضایی، شاعری است که زندگی­اش شعر و شعرش زندگی او است و مجموعه شعر "مادرد" بهترین سند برای این ادعاست. مادرد در دو دفتر نوشته شده؛ دفتر اول "آلبوم خانوادگی"  و دفتر دوم "عشق تبلیغاتی" نام دارد.

به طرزی باورنکردنی این هر دو دفتر با نقد روانکاوی عجین شده است. منتها در این مقاله من تنها به دفتر اول و اصلن خود کلمه "مادرد" می­ پردازم.

لعنتی _ ایوب احراری


نشسته روی پنجره چشم
هر چه می زنم نمی بیند
با دستی به آن باریکی
پرده می کشد از خانه
به هم می خورد باز
 تماشای بی پرده
تا آبی بدهد بی نگاه
به گلدانی این ور خیابان
که اگر دست بکشد
 نرفته می آید
از روی چراغ می پرد
 می زند به آشپزخانه
چنگ در بشقاب ها

قاب _ مصطفا صمدی


این منم
با کرمی سمج در چشم
این هم خانواده من است
مادرم که خمیرش وَر آمده
چایش دم
 با برادرم در بغل
به رخت چرک ها لبخند می‌زند
سلام خواهر
چه ناشیانه مى‌خندى

  مقدمه:

 تکنیک فاصله‌گذاری با فاصله گذاشتن میان متن و مخاطب قصد دارد تا بر ماهیت ساختگی بودن اثر تأکید کند و به جای اینکه شفقت خواننده را برانگیزد خواننده را به تفکر وادار کند. در این مقاله فاصله‌گذاری در آثار علی عبدالرضایی تحلیل شده و انواع فاصله‌گذاری و کارکرد آن در آثار او تحلیل می شود. به جز این باید گفت یکی از پیش‌فرض‌های مقاله این است فاصله‌گذاری منجر به آشنایی‌زدایی می‌شود.

 پیشینه‌ی تئوریک فاصله‌گذاری:

 برتولت برشت نویسنده- کارگردان آلمانی با به کارگیری مفهوم آشنایی‌زدایی، تکنیک فاصله‌گذاری را ابداع کرد. او تئاتر خود را حماسی (Epic) نامید.

 علاوه بر شیوه‌های اجرایی که می‌توان با استفاده از تکنیک فاصله‌گذاری آن‌ها را بیگانه کرد، زبان را هم می‌توان بیگانه کرد. سارتر نیز برای فاصله‌گذاری به کمک زبان سه پیشنهاد ارائه می‌کند: «کلمه نباید حالت درونی را وصف کند، بلکه باید درگیر شدن شخصیت را با امور عینی نشان دهد... زبان نمایش باید هرچه موجزتر و فشرده‌تر باشد؛ یعنی زبان به حکم آن‌که عمل است نمی‌تواند از حرکت جدا شود... کلمات همیشه باید در جای خود باشند، یعنی به خلاف زبان روزمره نتوان بازگشت و آن‌ها را تکرار یا اصلاح کرد.» (سارتر، 1387: 35)


می ترسم از سرنگ ها
بیزارم از ملافه های مشمعی و لوله ها
سیرم از چهره هایی که نمی شناسم
و حالا به گمانم مرگ دست به کار می شود
مرگ چون رویایی آغاز می شود
انباشته از اشیاء و خنده ی خواهرم

برای دانلود "تختخواب میز کار من است"  کلیک کنید.

پدرش چند هکتاری شالیزار داشت که آن را به دهاتی­ها اجاره داده بود، برای همین او را ارباب پسر صدا می­ زدند. آن شب با تفنگ سرپُرِ پدر بزرگ، برای شکار سرِ زمین­ شان رفته بود که برف غافلگیرش کرد. می­ خواست برگردد اما ماشینش را که سرِ جاده پارک کرده بود پیدا نمی ­کرد. آسمان در هر چهار جهت صفحه ­ای سفید گذاشته بود و او حالا دیگر راهی نداشت مگر اینکه با قلمِ پاها بر یکی از این صفحات بنویسد، پس سمتی را گرفت و آن­قدر رفت تا پنجره­ی روشن قهوه خانه­ ای که پایتخت دهات بود، خودش را از دور نشان داد. صدای سوختن هیزم در بخاری سفالی و دودی که مثل ابری داغ اجازه نمی ­داد سقف را ببینی، قهوه­ خانه را به سونای بخار بدل کرده بود، جای سوزن انداختن درش نبود، تا آمد که در گوشه ­ای بنشیند صدایی گفت:

به کالج شعر عبدالرضایی بپیوندید.


«صورتش گل انداخته بود عجیب. زیر چشم‌هاش که هی می‌ریخت پایین و تمامی نداشت، زرد و بنفش و قرمز افتاده بودند به جان هم. مستقیم خیره مانده بود به منی که نمی‌دید. نگاهم صاف خط سینه‌اش را گرفت و رفت پایین، روی انگشت‌های بی رنگش که سابیده‌ می‌شدند به هم. بندانگشت‌های ارغوانی‌اش را فشار می‌داد روی پاهاش و از اعماق دلش اشک می‌ریخت. انگار همین پیش پای شما، طوفانی کل خانواده‌اش را برده باشد، پهن شده بود روی آوارهای خانه‌اش و به پهنای صورت اشک می‌ریخت. این بار هفتم بود که با موهای ژولیده و پوست کبود می‌آمد می‌نشست آن‌سوی خیابان، تکیه می‌داد به دیوار مغازه‌ی ماست‌بندی. آن‌قدر قد نکشیده بود که شوهرش کتک زده باشد.

تنگ - مجتبا دارابی

تنگی که ماهی خورده بود

در دلش تکان خورده آب

موج می برد

به "چار دیواری اختیاری"

خراب‌تر که می‌شود

وقتی دخترم مرا می بیند که توی سرمای ماه نوامبر رفته ام توی استخر، آب تا دنده ام بالا آمده و رنگ لباس پشمی ام از رطوبت تیره شده، لابد عروسی اش را به هم میزند.
حتی وقتی بچه بود هم یکدندگی می کرد، اما بلد بودم چطور جلوش در بیایم. گاهی با یک دلم را می شکنی و مشت به سینه کوفتن.
یک بار که اصرار داشت برایش موتور دوچرخه ای مفت گران بخرم، چاقوی نان بری را توی دستش گذاشتم و گفتم بیا رگ گردنم را هم بِبُر. حالا اصرار دارد که ازدواج کند. سی و یک سال را به زور دارد، به او گفتم عجله نکن هنوز وقت داری، حتی لیوان های بلورم را شکستم و پابرهنه روی آن ها راه رفتم. راهش را کشید و رفت توی اتاق ته راهرو و در را قفل کرد.

بررسی مجموعه شعر "مادرد" 

تحلیل مجموعه شعر "مادرد" ممکن نمی­ شود مگر با ریز شدن در تک تک شعرهایش، بازخوانی و بازنویسی شعرهای کتاب "مادرد" باعث می­ شود جای حکم دادن در فضایی ماکروسکوپیک و برخورد کلی­­نگر به جزئیات و حیطه­ های میکروسکوپیک بپردازیم.

به اعتقاد بودریار، وانموده سه سطح دارد: سطح اول نسخه بدلی از واقعیت است که به روشنی قابل تشخیص است. سطح دوم نسخه بدلی است آن­چنان طبیعی که مرزهای میان واقعیت و وانموده را محو می ­کند و سطح سوم، نسخه بدلی­ست که واقعیتی از آنِ خود را تولید می­ کند، بودریار سطح سوم وانموده را حاد واقعی می­ نامد. شعر ابزوردیته نموداری­ست از حرکت از سطح اول وانموده به سطح حادواقعی:

نگهبانِ بی عرضه ای دارد این دهان
هنوز کرم نخورده ایم
و دندان قروچه می رود
که بریزد
صف آرام نگرفته
تنه می زند حرفی اضافه
 این فعل های گاز گرفته
اگر سرِ هر دست انداز ترمز نکند
چپ می شود
مثل دندان کرم خورده ای
می کشد لایی
تا خط اول
همان راهداری
که نمی رسد به خیابان ها
و ما
که تنها حومه ایم
شده ایم ولو
گودالی کنده ایم
تا استفراغمان کند این دهان و باز
 لای لبخندی
حوا بخوریم


برای دانلود مجله های فایل شعر کلیک کنید


ادیت شعر با ادیت نثر و داستان متفاوت است. در ادیت شعر با توجه به تئوری مشارکت متنی، سهم مشارکت خواننده همیشه باید در نظر گرفته شود. از آن‌جا که اولین هدف مخاطب خلاق، مشارکت در متن است، هر خواننده‌ی خلاق در مواجهه با یک شعر، آن را دوباره می‌نویسد. کسی که شعر را بازنویسی می‌کند، نقش مخاطب خلاق را دارد. ادیت شعر تنها زمانی میسر است که گارد ما در برخورد با متن، پساساختارگرایانه باشد؛ یعنی با فرض اینکه هیچ متنی کامل نیست، خود را در نویسش دوباره‌ی آن آزاد بدانیم. بازنویسی متن به مثابه یک متن شعری، مستلزم رعایت نکاتی‌ست که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنم.

رادیو کالج شعر را بشنوید

چگونگی ندارد
هشت گونه‌ی مردی
که می‌خندد به چهار صورت!
مردی اینچنین
گویاست با سه مخرج!
تنها
با دو مخرج تنها می‌شود !!!
و با تنها مخرجی که دارد
دو گونه‌ای ست که Cng می‌سوزاند

از نامه‌ای که روی میز افتاده است، خطی می‌آید که طول تخته‌ی صنوبر را می‌دود و از یکی از پایه‌های میز پایین می‌آید.
می‌بینید که این سطر راهش را کف پارکت اتاق ادامه می‌دهد، از دیوار بالا می‌رود و وارد کپی‌ای از یک نقاشی بوشر می‌شود، از شانه‌ی زنی که روی تختی لمیده رد می‌شود، و در نهایت از اتاق بیرون می‌رود روی پشت‌بام و از زنجیر میله‌های برق‌گیر پایین می‌رود توی خیابان. حالا به دلیل سیستم حمل‌ونقل، دنبال کردنش دشوار است؛ اما با دقت زیاد می‌توانید ببینید که دارد از چرخ اتوبوسی که سر نبش پارک کرده، بالا می‌رود، اتوبوسی که او را تا اسکله‌ها می‌برد‌.