وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود

وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود

کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدود سه هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود. در این کالج شاعران و نویسندگانى هم هستند که خیلى نام ندارند، یعنى خیلى هاشان از صفر آغاز کرده اند اما از پایه بتون آرمه پى ریختیم، پله ها را چنان دارند یکى دو تا مى پرند بالا که گاهى حیرت مى کنم از اینهمه تیزى، کم مانده مرا هم بزنند و بیندازند! هرگز اینهمه شاعر و منتقدِ چیزفهم سر برنکرده توى ادبیات تیپاخورده ى فارسى، یکى از یکى بهتر، بالا بلندتر! بااینهمه جنونِ سربالا شعر مریضِ فارسى دوباره جامه خواهد درید، دهه ى هفتاد عشق بود اما با این قواى شعرىِ نامحدود، نیمه ى دومِ دهه ى نود بدل خواهد شد به صحنه ى عشقبازى شعر

پیوندهای روزانه

۴۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است


شاعر این روسپیِ متنی

هر شاعر بزرگی یک جور روسپیِ متنی‌ست. تمام هدف او از نویسش شعر، رسیدن به لحظه‌ی لذت هنری و ایجاد لذتِ خوانشی برای مخاطب است. به منظور اینکه این بحث را بهتر باز کنم، در ابتدا امر جنده‌گی را واکاوی می‌کنم:
بسیاری از روسپی‌ها رفتار عارفانه‌ای با شغل خود دارند، درواقع کارمندی هستند که هم لذت می‌دهند، هم از کاری که می‌کنند لذت می‌برند و این رفتار شباهت بسیاری با کار یک شاعر واقعی دارد. یک شاعر وقتی تازه و خلاق می‌نویسد بیشترین لذت را از کارش می‌برد و سپس با تولید متنی‌ خواندنی لوازم لذت‌بری مخاطبش را مهیا می‌کند. شاعر خلاق عصیان‌گرست. او مخالف نظم جاری و نظام طبقاتی-کاپیتالیستی‌ست. روسپی‌ها نیز کارگران عصیان‌گری‌ هستند که قوانین کار کاپیتالیستی را برنمی‌تابند و جای اینکه در مک‌دونالد ساعتی شش پوند حقوق بگیرند،

 _ تحلیل چند شعر علی عبدالرضایی توسط شاعر در آپارات

کلمه، کوچک‌ترین واحد یک شعر است. همه‌ی کلمات ماهیتی قراردادی دارند و همه بر نمونه‌ای بیرونی (مصداق) دلالت می‌کنند. البته کلمات بی‌مصداقی هم وجود دارند که در ادامه، اشاره‌ای نیز به آن‌ها خواهم داشت. برای مثال، واژ‌ه‌ی “میز” مفهوم است و نه معنا. واژ‌ه‌هایی مثل میز یا دیوار، در وهله‌ی اول کلمه‌اند که خود مفهوم است و در وهله‌ی دوم، مصداقی هستند که به یک ابژه‌ی بیرونی دلالت می‌کنند. نسبت مفهوم به مصداق همواره معکوس است، یعنی هرچه تعداد کلمات مفهوم بیشتر باشد، تعداد مصداق‌ها کم‌تر است یا هرچه تعداد کلمات مفهوم کم‌تر باشد، تعداد مصداق‌ها بیشتر است. مثلن، واژ‌ه‌ی “گربه” به تمام گربه‌های جهان دلالت می‌کند، بنابراین مصداق آن، تمام گربه‌های جهان است. اما وقتی کلمه‌ی مفهوم را به دو واژه افزایش دهیم، مثلن بگوییم “گربه‌ی سفید”، تعداد مصداق‌ها کاهش می‌یابد و مصداق‌های جدید در واقع زیرمجموعه‌ای از مصداق‌های قبلی هستند؛

"مالاگا "متنی ازعلی عبدالرضایی در یوتیوب

آنقدر رفته‌ای از من
که بوی دریا می‌دهد تنم
برای آوازی که یک مرغ دریایی سر داده
چگونه گریه سر کنم!؟
روی موج‌ها می‌توانم به جای شنا کردن

داستانک عروسک اثر علی عبدالرضایی در ساوند کلاود

از راهی که ساخته ای
نساخته ام بهتر
هی بخند / هی بخور
هی هم بزن
برهم بزن
دو سیر رشته
کمی روغن / کمی آتش

بخش روزنامه شعر کالج شعر عبدالرضایی

یک روز آفتابی دو دختر کوچک با هم به جنگل رفتند تا مقداری قارچ بچینند.
هنگام برگشتن مجبور بودند که از روی خط آهن عبور کنند.
قطاری از دور پیدا بود. دخترها فکر کردند قطار به این زودی‌ها نخواهد رسید اما همین که از خاکریزِ کنار ریل بالا رفتند صدای سوت قطار بلند شد که اعلام خطر می‌کرد. دختر بزرگ‌تر به سرعت برگشت و پایین دوید، اما دختر کوچیک‌تر دوان‌دوان از ریل‌ها گذشت. دختر بزرگ‌تر با فریاد به خواهرش گفت: “برنگرد!”
اما لکوموتیو به قدری نزدیک بود که زوزه‌ی آن با فریاد خواهر بزرگ آمیخت و دختر کوچک‌تر چنین فکر کرد که خواهرش می‌گوید: “برگرد!”

"لاله "متنی از کتاب « دیل گپ » نوشته علی عبدالرضایی را در یوتیوب دنبال کنید

نقد روان‌شناختیِ تحلیلی نگرشی بحث برانگیز است. به گفته‌ی «الیزابت رایت» تمامِ نظریه‌های دیگری که در حیطه‌ی آن قرار می‌گیرند را شامل می‌شود که اساس نظریات فروید، کلاین، یونگ و لاکان را تشکیل می‌دهند که موضوع یک اثر ادبی درواقع ناشی از تمایلات جنسی‌ست که مشاهدات بالینی این ادعا را تایید می‌کنند.

طبق این نظریه؛ ارتباط بین تمایلات و همچنین جنبه‌ی ناخودآگاه گفتار با موجودیت اجتماعی فرد، نشان می‌دهد که تمایلات جنسی، واحد سازنده‌ی خواسته‌های نویسنده است و در حقیقت، خواندنِ روان‌شناختی نیز حضورِ دائمِ این تمایلات را در متن ادبی همواره در نظر دارد.

داستانک " تنهایی" اثر علی عبدالرضایی را در ساوند کلاود بشنوید

بازیگری به نامِ “فضازمان متنی”

به فضازمان متنی در ادبیات فارسی کمتر توجه شده است در صورتی که دو رکنِ فضا و زمان با این‌همان شدنِ یکدیگر مسیری هموار را برای رسیدن به شعر و سایر ژانر‌ها موجب می‌شود زیرا تولید فضای تازه نقشِ به سزایی در آثار دارد اما این دو رکن که از اساسی‌ترین زمینه‌ی آثار است تقریبن نادیده گرفته شده.

عقیده‌ی هِنری برگسون مخالفِ عقایدی‌ست که عقل و عقلانیت (علم) را برتر از احساس و حسیت می‌پندارند؛

او زمان را به دو نوعِ “نجومی” و “مطلق” دسته‌بندی کرد؛ زمان نجومی همان زمانِ کمّى و تقسیم‌پذیر بوده درگیرِ اعداد و ارقامی‌ست که در واحدهای زمانی (ساعت، دقیقه، ثانیه و…) قرارداد شده است.

اما زمانِ مطلق، آن زمانی‌ست که استمرار داشته حاصلِ شهود است و بدونِ فرمانِ آن، جایی نمی‌رود!

کارگاه شعر 10 ، علی عبدالرضایی را در آپارات دنبال کنید

تصویر در شعر، مولفه‌اى‌ست که شاعر از طریق آن، شعرش را ملموس و مخاطب را وارد جهان درونی شعر می‌کند. به‌طور کلی دو نوع تصویر در شعر وجود دارد: تصویر عینی یا ابژکتیو و تصویر ذهنی یا سوبژکتیو.

تصویر عینی یعنی شاعر، المان‌هایی را که در جهان واقعی نمود دارند یا مى‌توانند نمود داشته باشند، کشف و آن‌ها را در متن به نمایش بگذارد. شعرهای تصویری یا عینی، حرف اضافی نمی‌زنند و در آن‌ها خبری از پند و نصیحت نیست و نمی‌خواهند در قالب مفاهیم متافیزیکی و الهی، انسان‌ها را رام‌ کنند. در نتیجه، نهایت یک شعر عینی، نمایش سینمای متنی‌ست. تصویر عینی ارتباط مستقیمی با تخیل دارد به این شکل که ابتدا یک اتفاق یا حادثه، یکی از حواس پنج‌گانه شاعر را تحت تأثیر قرار می‌دهد که همین باعث نویسش شعر می‌شود. سپس شاعر با توجه به خلاقیتى که دارد، آن تاثیر را مثل یک کارگردان، پلان به پلان پیش برده و تخیل را وارد متن می‌کند. یعنی در هر سطر، پاره تصویر یا خیالی را نشان می‌دهد که برآیند آن‌ها، تخیل خواننده را برمی‌انگیزند.

 اجرای انگلیسی "شعر بلند تبریز"  اثر علی عبدالرضایی در ساوند کلاود

در این بحث به معنا، با توجه به تئوری ادبیات کوانتومى مى‌پردازیم. حتمن شنیده‌اید که می‌گویند: “شعرهای فلان شاعر معنا ندارد”

جمله‌ى “این شعر معنا ندارد” غلط است. هر شعرى دارای جسمیت و هیئت است، پس هستی دارد. هستی نیز دارای معناست. با این تعریف، شعر یا متن یا وجود بی‌معنا، وجود ندارد. در اصل باید گفت این شعر مفهوم ندارد. مفهوم رابطه مستقیم با دانش و داده‌های مخاطب دارد. تاویل هر مخاطب از یک متن با توجه به داده‌ها، دانش و تحصیلات او متفاوت است. پس مفهوم نسبی‌ست اما معنا در متن یافت می‌شود. معنای تازه زمانی اتفاق می‌افتد که یک فرم، اجرا یا ذهنیت تازه شکل بگیرد.

فیزیک کوانتوم این موضوع را با چه روشی توجیه می‌کند؟

قبل از ورود به بحث اصلی توضیحی درباره ارجاع می‌دهم.


من که دست داده‌ام به از دست می
می‌دوم در به در
سمت همین سطر
و دست و پایی که برداشته‌ام از خانه
می‌برم زیر خودکار
می‌چینم  لای کلمات که آدم بسازم
یکی بهتر از تو
که شنا کند بیرونِ صفحه

داستان لاله( از ذکر بدکاری) اثر علی عبدالرضایی در ساوند کلاود

انجزه وعده‌ای شده‌ام خراب

که هیچ لاشریکی نگذاشته‌ای برام

اصلن بگذار زیرتیترى شوم

بریزم روی فیلم‌هات

نقش شوی در من

تا زیرنویسی اشتباهی را

منظومه پاریس در رنوی انگلیسی اثرعلی عبدالرضایی در یوتیوب

تلفن همراه جک هامر کله‌ی سحر توی استیشن فوردش در پارکینگ چه‌چه زد.
ادگار گفت: “باز هم مثل همیشه ژاکلین فرار کرده و من خیلی عصبانی‌ام.”
جک هامر گفت: “روی من حساب نکن! من یکی نیستم. حالم از جمع کردن زن‌هایی که از دست شوهران افسرده‌شان فرار کرده‌اند بهم می‌خورد!”
“ببین روزی ششصد می‌دهم. این دفعه یک هزاری هم روش، فقط نباید مست باشد. حوصله‌ی پراندن مستی‌اش را ندارم”

من دشمنى جز من ندارم(متنی از دیل گپ) اثر على عبدالرضایی را در ساوند کلاود بشنوید

به‌ منظور رعایت موزیک متنی در شعر و لحن‌گردانی که از الگوی هجاچینیِ خاصی تبعیت می‌کند، باید درک هجایی داشت. برای رسیدن به این درک هجایی باید الگوریتم هجابندی در زبان فارسی را شناخت و دانست که در گویش و بیان، صامت‌ها و مصوت‌ها چه نقشی را ایفا می‌کنند. ضروری‌ست که‌ هر شاعر، درکی از مصوت‌های کوتاه و بلند و همچنین نوع صامت‌ها داشته باشد؛ یعنی بداند که بیان و صوت چه نقش مهمی را در اجرا یا‌ پرفورمنس ایفا می‌کند. هارمونی مسئله مهمی در شعر است لذا برای نوشتن یک‌ شعر بی‌نقص، در وهله‌ی اول باید آن را با صدای بلند بخوانید تا هارمونی آن را حس کنید.
در ابتدا برای این‌که بحث را تشریح کنم و سیستم‌ آوایی را به سمت الگوریتم هجایی ببرم، لازم است پیرامون صامت‌ها توضیحاتی بدهم:

جامعه مصرفی _ متنی از دیل گپ اثر علی عبدالرضایی را در آپارات دنبال کنید

 

صدای کوب

فرار شبانه از شرِّ شیر

شیرهای ریخته از سینه

سینه‌هاى مادر بود

که دست‌گیره را خوابانده بود پایین

هزینه‌ی یک‌ماه رفته بود از یخچال

افتاده بود روی کارتون‌های شهر

گفتگوی گروهی با علی عبدالرضایی (15) را در ساوند کلاود بشنوید

زنگ نمی‌زند
به در آهنی مرغدانی
کابل‌ها
فقط هدایت‌گر جریانی هستند
از کابُل
که روسری سر می‌کند
از وقتی گوشم را
کف دستم گذاشتی
این‌جا که مرغ‌ها

_ شعر کلاسیک یا پند و اندرزنامه  _ از سری سخنرانی های علی عبدالرضایی در ساوند کلاود

مری ساعت‌ها صبر کرده بود. اشکالی نداشت. او هندی بود و همه‌ی چیزهای هندی _ گردهمایی‌ها، مراسم ترحیم، و عروسی‌ها_ احتیاج به صبوری داشتند. این آزمونِ آوازخوانی ولی از نوع هندی نبود، اما وقتی نام مری را صدا زدند او آماده بود.

مرد بریتانیایی پرسید:

_می‌خواهید چه بخوانید؟

_پَستی کلاین

_ شعر کلاسیک یا پند و اندرزنامه _ از سری سخنرانی های علی عبدالرضایی در ساوند کلاود

ارزش شعرىِ هر متنى با توجه به درجه‌ى حسیت آن تعریف می‌شود. وقتی کلمه در شعر بار عاطفی پیدا می‌کند، از نوعی موزیک درونى برخوردار می‌شود که با یک جور هارمونی همراه است. حال اگر بخواهیم این هارمونی ایجاد شده را نشان بدهیم باید نوع هجاچینى در نظام سطرها را با توجه به تقطیع عروضى ترسیم کنیم. پس اول ناگزیریم تعریف‌هایی را که عروض از هجاها ارائه می‌دهد، یادآورى کنیم، ما در عروض سه نوع هجا داریم، هجای کوتاه (تک‌حرفی)، هجای بلند (دو حرفی) و هجای کشیده (سه‌حرفی) که مدت زمان تلفظ‌شان به ترتیب از هجای کوتاه تا کشیده افزایش می‌یابد و سرعت سطرهاى هر شعرى رابطه ى مستقیم دارد با نوع چینشِ همین هجاهاى متفاوت. در واقع این روش تازه‌ای‌ست که ویژه‌ى کارگاه‌هاى شعر سپید من است و فقط آن‌ها که در کارگاه‌هاى شعرم شرکت کرده‌اند به این شیوه اشراف دارند و با الهام‌گیرى از فرمول ساده‌ای در فیزیک پایه به دست آمده و از این طریق می‌توانیم به اجراى موزیک متنى هر شعرى با توجه به فضای اثر بپردازیم.

برای شنیدن شعر"لیلال" در ساوند کلاود کلیک کنید.

زندگى داستان است
عاشقانه
ولى بى‌لیلى
هر صفحه‌ را که مى‌خوانى
حوّاى تازه‌اى گم مى‌شود
بعد کتاب ورق مى‌خورد
و زن که لم داده روى کاناپه
هى مى‌رود از این کانال
به آن یکى
که خانه از این بیش نماند خالى
دختر دو ساله‌اش

برای شنیدن  شعر "خاکریز"  در ساوند کلاود کلیک کنید.

سربالا که ببارد با
ران
جفت مان را آل می برد
و سنگر را
موج
 به خاک و خون کشیده ریسه
فیوز     پریده پشتِ خاکریز
_گفتگوی گروهی با علی عبدالرضایی (11)_ از سری سخنرانی های عبدالرضایی دز آپارات

اگر بخواهم غروب‌های بارانی پاییزی را با تمام جزئیاتش در ذهنم زنده کنم، همان غروب‌هایی که به اتفاق پدرم در یکی از خیابان‌های پر آمد و شد مسکو می‌ایستم و حس می‌کنم که بیماری عجیب و غریبی، رفته رفته بر وجوم چیره می‌شود. احتیاج ندارم فشار چندانی به مغزم بیاورم. درد نمی‌کشم اما زانوانم تا می‌شوند، کلمات در گلویم گیر می‌کنند، سرم با ناتوانی به یک سو خم می‌شود … حالی به من دست می‌دهد که انگار در لحظه‌ی دیگر می‌افتم و هوش و حواسم را از دست می‌دهم.
در چنین لحظه‌هایی چنان‌چه به بیمارستان مراجعه می‌کردم، دکتر‌های معالج لابد بر لوحه‌ی بالای تختم می‌نوشتند: «گرسنگی»

«چند شاعری در چند صدایی» از سری سخنرانی های علی عبدالرضایی را در یوتیوب دنبال کنید

یک جاى مخفى در سیاست، فرهنگ، على­ الخصوص در ادبیات فارسى هست که باید لو برود؛ حسادت آن­جا سازماندهى مى ­شود، دروغ، ریا، زیرآبزنى، غرورِ بی­جا و بلاهت آن­جا!

هنوز "من" تنها عنصرِ غایب در ادبیات فارسى­ ست. داخل و خارج، پیر و جوان هم ندارد؛ همه پشتِ یک نقاب که اسمش"ما"ست مخفى شده­ اند. ایرانى بدتر از افغانستانى، تاجیک گُه ­تر از این هر دو! همه هم دارند فقط نِق مى­ زنند، کسى کارى نمى­ کند. دیگر گَپى بین نویسنده و مخاطب نیست؛ هر دو نمى­ خوانند و استادند نخوانده اعلامِ نظر کنند در یک جمله! به این جمله­ ى نفله چند گزاره­ ى مترادفِ دیگر افزوده در فیسبوک­شان استاتوس کرده اسمش را هم مى­ گذارند مسئولیت روشنفکرى! بهانه­ شان هم این است که مخاطب امروزى فست فودى شده! با این­ همه حتى حال ندارند یک تکه سوسیس در مغزشان سرخ کنند! مشتى گدا و گرسنه­ اند که از دم لاغرو شده­ اند. فیلم بدتر از داستان، داستان آبکى­ تر از شعر و ... شعور را دربست اجاره داده­ اند.

«زیر ساخت ذهنی» از سری سخنرانی های علی عبدالرضایی در آپارات


در شعر سپید، وزن و قافیه کنار گذاشته و برای ایجاد هارمونی، لحن جایگزین آن شده است، چرا که در وزن، لحن را نمی‌توان ادا کرد. لحن را می‌توان حسی تلقی کرد که در صدا وجود دارد و این حس بسته به زمان و مکان و نسبت به اشخاص مختلف، متفاوت است. لحن در واقع جایگزین وزن در اشعار کلاسیک و موسیقی تقطیعی در اشعار سپید مثل شاملو شده است.
شاملو با تقطیع و مکث، ایجادِ موسیقی می‌کند، که البته این کار ارتباطی با لحن ندارد و همچنین مصنوعی به نظر می-رسد. در وزن، لحنی وجود ندارد؛ به عنوان مثال فردوسی در شاهنامه، زمانی که قصدِ سخن گفتن از جانبِ  سهراب را دارد، لحن خاصی داشته و سخن گفتن از جانب تهمینه را نیز با همان لحن انجام می.دهد. به طور کلی تمام شاهنامه با یک لحن نوشته شده است. شعرهای سید علی صالحی و شاملو و فروغ فرخزاد و … نیز به همین شکل نویسش شده است. تمام اشعار شاملو یک لحن داشته و اگر هم لحن در جایی تغییر کرده باشد، باز هم یک لحن در کل شعر وجود دارد؛ به همین منظور، مبحث لحن گردانی پیش می‌آید:

شعری از آمنه باجور

به روزنامه شعر کالج وارد شوید

در داشت از خانه در می‌رفت

پنجره درد مى‌کرد
و مثل آ
در حال باز بود
که کوچه از پشت بام افتاد     بووممم
برای تو
که تهِ این حال نشسته‌ای در بوم
تا دلت نخواهد سیبم
از سینه کنده‌ام درشت
دلم بخواهد در این عکس
که دارد این‌گونه مى‌سوزد     مى‌میرى
فردا که پا ندارد
تا مرا جا بگذارد
در حال گذشته هم مردم
 که مثل دم           ته گاوم
و مى‌توانم از پاشنه حتا بلندتر داد بزنم
که از دخترکی دل برده
که جا نمی‌شد در سینه
پنجره در می­کرد
پنجشنبه از فردا سیب­تر بود
و ماشین که کش آمده در جاده
گازم نمی­زد دیگر
پنجره باز است
و مثل آ
 دارد فرار مى‌کند از خانه

شعر «خطابه ی روشنفکری» را در ساوند کلاود بشنوید

این چمدان لعنتی

کوچک‌تر از آن است

که تمام خاطره‌ها

در آن گنجانده شود

کوچک‌تر از آن

که تمام زیبایی‌ات را

«مفهوم و مصداق» از سری سخنرانی های علی عبدالرضایی رادر ساوند کلاود بشنوید


جهانِ پیرامونِ ما حولِ محورِ سکس و لذتِ جنسی می‌گردد؛ هدفِ نویسنده یا شاعرِ خلاق و آوانگارد در نوشتن، سکس با صفحه و رسیدن به ارگاسم و لذتِ متنی‌ست، لذتی که روح و جهانِ درونی و بیرونیِ مولف را تحتِ تاثیر قرار می‌دهد و این نکته او را از سایرِ نویسندگان متمایز می‌کند. در نقدِ یک کتاب بر خلافِ نقدِ یک شعر، ما با جهانِ مولف روبه‌رو هستیم؛ گسترده یا کوچک بودنِ این جهان را با توجه به تفکر، هوش و نگاهِ مولف به جهانِ اطرافش متوجه می‌شویم. در مجموعه شعرِ «اروتیکا» ما با دو جهان برخورد می‌کنیم!

پیج کالج شعر در آپارات

حدود شش ـ هفت سال پیش در مصاحبه‌هایی با چند روزنامه در ایران و در صفحه‌ی فیسبوکم درباره‌ی گلوبال پوئتری، بحث‌هایی را مطرح کردم. بعد از آن، افراد زیادی از جمله چند مترجمی که معمولن مباحث تئوریک را در ایران ترجمه می‌کنند، با من تماس گرفتند تا اگر کتابی در این زمینه وجود دارد ترجمه کنند و من اصلن این موضوع را برای آن‌ها توضیح ندادم.
اصطلاح جنبش گلوبال پوئتری برای اولین بار در سال ۲۰۰۰ توسط “سامیت گرُوِر”، شاعر هندوستانی، به کار برده شد. سامیت با این جنبش، قصدِ برقراریِ صلح و متحد کردنِ شاعران در سراسر جهان را داشت، به نحوی که دست به خلق آثاری برای نشان دادن تأثیراتی که شعر بر تغییرِ جهان و زندگی بهتر دارد، بزنند. وی موفق شده و شاعران (با نگرش‌های متفاوت) را متحد کرده است.

پهلوی چرب شمع و دل تنگ پروانه

تنگ است وقت

باید بخوابمت از تخت تو بگذرم

پیدا کنم تو را

خنده‌ی زخمت دربیاورم  

                           ولی از خواب نپرم

پیج کالج شعر در یوتیوب

موسیقیِ شعر، شاملِ عناصری است که در ارتباط بین کلمات و واج‌ها نهفته‌اند و جنبه‌ی موسیقیایی دارند.
موسیقیِ شعر، شامل چهار قسمت است:
موسیقی بیرونی (عروض)، موسیقی کناری (قافیه و ردیف، موسیقی درونی (جناس، سجع، هم‌خوانی مصوت‌ها و صامت¬ها و …) و موسیقیِ معنوی (تضاد، پارادوکس، مراعات نظیر و …). معمولن شعرِ سپید با موسیقی درونی و معنوی ( یا با موسیقی کناری) بیشتر سر و کار دارد؛ مثلن واج آراییِ سطرِ “مرداب و مرگ و زمان” یا قافیه‌ی میانیِ “تحت و تخت” و همچنین اجرا و چینش صامت‌ها و مصوت‌ها مربوط به موسیقیِ درونیِ اثر است.
تضادِ “شب و روز” یا تناقضِ “دریا در لیوان” یا تناسباتِ خیالی و … عضوِ موسیقیِ معنویِ اثر است. اما نکته‌ی مهمی که همیشه در این بحث اهمیت دارد، چراییِ استعمالِ موسیقیِ شعر است.

تکانم نمی‌دهد غروب
به درد نمی‌خورد ماه
روشن نمی‌کند هیچ پنجره‌ای
تکلیف اتاقم را
می‌وزد باد
و خاکى بلند نمى‌شود از خیابان
که مال من است

رادیو کالج شعر را بشنوید.

توی حیاط کشتارگاه، مردی کارد خود را تمیز می‌کند، نام خدا را به زبان می‌آورد و خیلی تمیز می‌کُشد. بعد از کندن پرها، پرنده را توی مایه‌ی تخم خودش می‌خواباند و می‌پزد. با لذت گوشت آن را می‌خورد و کِیف می‌کند.
هر شب سیر به رختخواب می‌رود. هر صبح گرسنه از خواب بیدار می‌شود. جوجه‌ها شکایت به آسمان می‌برند و جوجه‌ فرشته‌ای به زمین نازل می‌شود.
اول به مرد کمک می‌کند که خواب گوشت قرمز ببیند و وقتی از خواب بیدار می‌شود هوس استیک می‌کند. در مرتع به کمین گاوی می‌نشیند، اما از تیزی نگاه نترس آن دلش می‌لرزد و از اهمیت سرگین آن هم آگاه است.  چنان هراسی به جانش می‌آویزد که از ترس گرسنه سر به بالین می‌گذارد.
جوجه‌ها به وجد می‌آیند. حالا یک سفیر دارند. شب جوجه فرشته بر بالین مرد می‌نشیند و درباره‌ی فواید سبزی‌ها سخن می‌گوید. مرد آفتاب نزده در باغ تخم گیاه می‌پاشد و سبزی و گیاهان از خاک بیرون می‌زنند.
اما مرد از هویج و کاهو می‌ترسد که یک مرتبه از زمین بیرون زده‌اند. اسیر عادت دوباره به هوس جوجه خوری می‌افتد.